-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
یکصدا، شانه به شانه، پشتتان میایستیم جان ایران! با شما تا پای جان میایستیم اهل هرجایی از این خاکیم، رستمزادهایم رو به روی دیوخوهای زمان میایستیم جان بخواه از ما! سیاوشوار در راه وطن در هجوم شعلهها، پیر و جوان میایستیم ننگـتان باد ای امـاننـامـهنـویسان جهان مـا کـنـار سـرور آزادگــان میایـسـتـیـم تا رجزهای اباالفضلی صدای نسل ماست سربلند و مقـتدر در این جهان میایستیم از تـبار کاوهایم ای مار بر دوشان قرن در نبرد نور و ظلمت بیگمان میایستیم گردی از خاک وطن را برده باشد گر نسیم باز چون آرش در اوج داستان میایستیم یا علی گـفتیم و دوشادوش پرچـمدار او تا ابد پـشت امـام عـصـرمـان میایـستیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
به میدان آمدیم آری، که ما فرزند ایرانیم و تا جان در بدن داریم پای عهد و پیمانیم نکِش دیگر برای مردم ما زوزۀ مشـقی کمی بشناس ما را ما همه از نسل شیرانیم تو میخواهی دیانت را بگیری از دل مردم؟ گمان کردی که ما ایرانیان تازهمسلمانیم؟ تو خونآشام و ما خون خدا در بین رگ داریم تو از اولاد ابـلـیـسی و ما اولاد انـسانیم بپرس از «غالبون» و از «اَشدّاء علی الکفّار» بدان آری که ما تفـسـیر این آیات قرآنیم زمستان است اما اتحاد ما دمش گرم است که ما دلگرم از الطاف خورشید خراسانیم کفن پوشیدهایم، از مرگِ با عزت هراسی نیست خیابان را بزن! ما بیهراسان در خیابانیم امام ما کنار خانواده غـرق در خون شد اگر با خـانـواده زیر تـابـوت شهـیـدانـیم اگر آغاز این جنگ از خیابان فلسطین بود ولی پایان آن با ماست چون ما مرد میدانیم به زودی تو میان گور تاریک خودت حبسی و ما پشت سر رهبر نماز عید میخوانیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند کریم
شب است، منتظر ای دوست تا سحر باشیم سحـر ز گـرمی دیـدار شعـلهور باشیم به سوی قـبـلۀ جان روی دل بگردانیم در الـتـفـات بدان پـاک، همنـظر باشیم به کوچههای شب از شوق گام بگذاریم در این طریق چو مهتاب رهسپر باشیم من و تو همدل و همراز یکدگر هستیم چرا ز حال هم اینقـدر بیخبر باشیم؟ گشودهاند در، از هـفـت آسـمان امشب دعـا کـنـیـم هـواخـواه یـکـدگـر بـاشـیم دعـا کــنـیـم اگـر خـلـقـت بـشـر داریـم ز فکر پاک و دل پاک هم، بشر باشیم دعا کنیم به ایمان چو رهـنمون شدهایم به سوی خیر خِردوَرز و راهبـر باشیم هراس و یأس و هوس کشت نسل انسان را دعـا کـنـیـم بمـانـیم و بیخـطـر بـاشیم به بـال مـرغ دعـا راه آسـمـان گـیـریم در آن کـرانۀ پُـر نـور هـمسـفـر باشـیم ندیده خـیر، کس از ابـرهای بیبـاران بـیـا مـلازم چـشـمـان پُـرگـهـر بـاشـیم چو اشک آمد و در زد سری به سجده بریم چو آه سر زد و پَر زد در او اثر باشیم امید، روشن اگر نیست ما چراغ شویم گـنـاه، خـرمن اگر بود ما شـرر باشیم به رغـمِ فـعـل بـد و ناسـتـودهکـرداری ز هرچه خوب جهان است، خوبتر باشیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند کریم
یا رب افـتـاده به چـاهم، بِعَلیٍ بِعَلی بگذر از جـرم و گـناهم، بِعَلیٍ بِعَلی شب شقّالقمر است و شب نورانی قدر یـاد آن طـلـعـت مـاهـم، بِعَـلیٍ بِعَلی تا مگر گوشۀ چشمی به من زار کنی بـاز مـشـتـاق نـگـاهـم، بِعَـلیٍ بِعَـلی گرچه از چشم تو افتادهام از فرط گناه بـاز هـم چـشـم به راهم، بِعَلیٍ بِعَلی تا به کی خسته و آوارۀ غفـلت باشم بـده از لـطـف پـنـاهـم، بِـعَـلیٍ بِعَلی عذر تقصیر و خطاکاری یک عمر، نشد تــوبـۀ گـاهبـهگـاهـم، بِـعَـلـیٍ بِـعَـلـی هر که هستم شدهام مستمع روضۀ عشق دل دیـوانـه گـواهـم، بِـعَـلـیٍ بِـعَـلـی خجل از موی سپیدم، بِحسینٍ بِحسین بـنـدهای نـامـهسـیـاهـم، بِـعَـلیٍ بِعَلی قطرهام عاشق دریا، بِحسینٍ بِحسین تـشـنـهام گـم شـده راهم، بِعَلیٍ بِعَلی سینهام تنگ شد از بس که نگفتم العفو قلب من سنگ شد از بس که نگفتم العفو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
خـیـابان خیـابـان خـیابان خیـابـان به میدان بـیـائید مـردم، به میدان! مبادا که از شیر خالی شود شهـر که آن گـرگها تـیز کـردند دندان به دست مـصـمـّم بگـیـرید پـرچـم به دست شما مانده چـشم شهـیدان کمین کرده دشمن به هر کوی و برزن که جـمـع شـما را بـبـیـند پـریشان کـمـانی چـو آرش بـیـارید مـردم! به هر کوی و برزن کمین کرده شیطان حـمـاسی بیـائـید مـردم، حـماسی! رجزخوان بیائید مردم، رجزخوان! شـمـا قـوّت قـلـب رزمـنـد گـانـیــد شـمـائید سـجـّـیل و فـتّـاح را جان دریغ است ایران که ویران شود، آه دریغ است ایران، دریغ است ایران شـمائـیـد و بـارانِ اشک و تـوسل شما را چه باک است از بمبباران؟ بیائـید «اِن تَـنـصُرو الله» بر لـب که یـاری شـوید از خـداوندِ قـرآن شب قدرتان در حضور است اینک به مـیدان بیائـید مردم، به مـیدان!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت مظلومانه رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای
چه حکمتیست که بعد از تو زندهتر شدهایم در این مـبـارزه انگـار بیـشـتر شدهایم اگـر چه داغ تو داریـم، نـاامـیـد اصلاً شبـیـه سیّد علی، پای تا به سر شدهایم فقـط نه اینکه هـمه دست انـتـقـام توأیم برای مـردم مـظـلـوم، دادگـر شـدهایـم که مـثـل سـرو اگر ایـسـتـادهایم هـنوز ز خون پاک عزیزان خویش، تر شدهایم پُر از عـلی شده انگـار کـشورم ایران پر از عـلی شده؛ انگـار بیشتر شدهایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند و روضۀ حضرت زهرا حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ماندهام بیکَـس و بییار، مرا یاری کن باز هم از منِ درمـانده طـرفـداری کن بار من روی زمین مانده، خدایا چه کُنم بار من مـانده خـدایا، تو خـریداری کن معـصیت در دل مُـردابْ فـرو بُرد مرا تا که آب از سر من رد نشده، کاری کن بـندۀ نـفْـس شدم، بـنـدگـیام یـادم رفـت بنده را راحت از این بندِ گـرفتاری کن اخـتــیــاراً ز درِ خـانــۀ تـو دور شــدم پس گـداییِ مرا لطف کن، اجـباری کن وای بر حال کسی که رمضان گریه نکرد سفره تا جمع نشد، اشک مرا جاری کن در سحر اهل مناجات تو سیراب شوند منِ غـفـلـتزده را تـشـنـۀ بـیـداری کن روی قـلـبـم بنـویـسـید: گـرفـتـارِ رضـا سنگ را در حرمش لایقِ حَجّـاری کن بیپـنـاهـیـم، پـنـاهِ هـمۀ مـا، زهـراست زیر بال و پرش از شیعه نگهداری کن بَـردهام، بـردۀ بیقـیـمـتِ بـازار نـجـف حلقه در گوش همین بَـردۀ بازاری کن دوسـت دارم که غـلامِ درِ حـیـدر بـاشم پس مـرا تـا به ابـد نـوکـرِ درباری کن جان آقـای غـریـبـی که نـدارد حـرمـی دل ویـران مرا یک شبه مِـعـمـاری کن گریه بر داغِ حـسن ارثیـۀ اجـدادیست ایـل و اولاد مــرا اهـل عــزاداری کن روزه با روضه اگر باز شود، میچسبد گریهکُن! با نمِ اشک خودت افطاری کن پیش چشمان پسر، مادر او سیلی خورد آی ناموسپرست! از غم او، زاری کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند و توسل به امیرالمؤمنین علیهالسلام
ای چـشـم عـالم از کـرامات تو روشن ای روشـن از مـهـرت دل نـاقـابـل من ای با دل من از خودم هـم مهـربـانتـر هرگـز نـدیـدم از تو یا رب هـمزبانتر از هرچه غیر از خود رهایم کن، رهاتر تـا بـا تـو بـاشـم از هـمـیـشـه آشـنـاتــر چـشم مرا روشن کن از نـور نگـاهـت بـگـذار بـاشـم تا هـمـیـشـه در پـنـاهـت راهم بده این بار در حـصن حـصـینت در سـایـۀ لـطـف امـیــر الـمـؤمـنـیـنـت بـا عـشـق مـولا دل شـده آئـیـنـهکـاری تا نـور تو بـاشـد در این آئـیـنـه جاری ذکر لب من یا عـلی و یا عـظـیـم است من خوب میدانم که مولایم کریم است از تو چه میخواهم به جز نور ولایت جز یک نگـاه لطـف و لبخـند رضایت روشن کن از نور نگـاهت چشمِ دل را سرشار کن از نور این سرچشمه، دل را جان مرا با یک نگـاهـت شعـلهور کن از من جدایم کن به خود نزدیکتر کن تـا بـا نـگــاهـی مـحـرم اســرار گـردم فـانـی شـوم مـحـو جـمـال یــار گــردم جـان مــرا غــرق تـبـســم کـن الــهـی با من به لـطـف خـود تکـلـم کـن الـهی تا با تـمـاشـایت شـبـی مـدهـوش گـردم هم لب بـبـنـدم هم سـراپـا گـوش گـردم تا بنگـرم با چشم جان، اعجـاز حق را بـا لـهـجـۀ مـولا بـگـویـی راز حـق را تا بـشـنـوم با گـوش جـان سِرّ جـلی را در بـنـد بـنـد خـود طـنـیـن یا عـلـی را هر کس که از تو راز پنهانی شنیدهست دیگر از این دنیای فانی دل بریـدهست دنیا برای مرد حق همچون سراب است دنـیـای او خـاک قـدوم بـوتـراب اسـت هر نیـمهشب دارد دلی از بـیـم لـرزان دارد دلی لـرزانتـر از اشک یـتـیـمان لطفش همیشه میشود چون چشمه جاری تا سـهـم مـظـلـومـی نـبـاشد بیقـراری قلبش به یاد دردمندان بی شکـیب است لطـفـش پـنـاه بیپـنـاهـانِ غـریب است با او برای داغـداران مـرهـمـی هـست یعنی برای بیکسان هم هـمدمی هست ای دل! بیا ما هم سراغ از خویش گیریم راه عـلـی را مـدتـی در پـیـش گـیـریـم با اشک، گرد غـربت از دلها بگیریم گاهی سـراغ از غـربت مـولا بگـیـریم ای دل! ببین این زندگیها زندگی نیست راه من و تو، راه و رسم بندگی نیست این لحظهها فانیست، پس کاری کن ای دل! امشب بیـا و آبـروداری کن ای دل!...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تا سـر به خـاک مـقـدم مـولا گـذاشـتیم دل را در آسـتـان نـجـف جـا گـذاشـتیم خاریم و رو به گـلـشن یـاسین نهادهایم خـاکـیم و سر به درگـه مـولا گـذاشتیم چون ذرّه چشم در ره خورشید دوختیم چون قـطره پا به وسعتِ دریا گذاشتیم تـا آفـتـاب گـوشـۀ چـشـمـی به ما کـنـد شب تا به صبـح پـنجره را وا گـذاشتیم ایوان باصفای تو از بس که دیدنیست بـا چـشـمِ دل قـرار تـمـاشـا گـذاشـتـیـم ما را ببخش اگر زِ هجـوم فـرشـتـگان گـاهی به روی بـال مـلـک پـا گذاشتیم با کـاروان اشک کـسی هـمـسفـر نـشد «این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم» این اشک را به رسم امانت در این حرم تـنـهـا بـرای تـوشـۀ فـردا گـذاشـتـیم...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شبهای قدر
او هـمـان آیـنـۀ روشـنِ ذاتِ ازلـیست بهترین اسم خدا بی برو برگرد "علی"ست با عـلی باز شده پای عجـائب به جهان پر زد از شوق به سویش، دلِ بابُ الثعبان مؤمنون خوانده علی قبل نزولش از بر گاه جـبـریل صدا میزنـدش "پیغـمبر" شب مـعـراج به هـرسو رد پـایش افتاد و نـبـی پـیـش خـدا یـادِ صـدایش افـتـاد آمـد و از شب معـراج، نـبـی داد خبر: "از صدای سخن عـشق ندیدم خوشتر" چه قَدَر فـیض از او برد رسول عربی "چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی" گر در از باغِ مقـامش بگـشـاید تـمثـیل انـبـیا را نرسد دست به خـرمای نخـیل که رسـولانِ اولـوالـعـزم خدا تا امروز خطبۀ بی الف و نقـطه نگـفـتـنـد هـنوز آدم آب و گلش آنروز که در قالب بود پـدر خـاک، عـلـی ابـن ابـیـطـالـب بود پدر خاک عـلی، حـیـثیت آدم از اوست "عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست" نورِ حقی که از او طورِ خدا روشن گشت برقِ دندانِ علی بود که خندید و گذشت آن شب سخت که اسمش شبِ طوفانِ بلاست نوح میگـفت نتـرسـید یـدالله اینجاست عیسیِ مریم از این مرد گرفتهست مدد جـانْ فـدای پـسـرِ فــاطـمــۀ بـنـت اسـد در دلِ آتش اگر رفت چه جای بیم است؟ همه جا نادِ علی، حافـظِ ابـراهـیم است هر زمان سازِ سخن کرد به هرجا داوود أشــهـــدُ أنّ عــلــیــاّ ولــیُ الله ســـرود چه بگـویم ز مـقـامـات عـلی، حـیـرانم هـا عـلیٌ بـشـرٌ کـیـفَ بـشـر میخـوانم قنبری داشت که عالم کفِ دستانش بود گَرد نعـلین عـلی، مُلکِ سلیـمانـش بود بشکند در گذر از عـینِ عـلی، پای قـلم بازماندهست به وصفش دهنِ تیغ دو دم آفـتابِ قَـدَر از کـوهِ قـضـا سـر زد باز دشت میلرزد و میلرزد و میلرزد باز تیغِ ابروی غضب کردۀ خود را خم کرد باز هم جای خودش را علمش محکم کرد لب شمشیر علی تـشنۀ تکـبـیر خداست ملکالموت، صدایِ نفسِ شـیر خداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری و مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ماه رمـضان دیـده به ما دوخـته است ماهی که چراغ رحمت افروخته است یک شب «شب قدر» است در این ماه، ولی جـبرانِ هـزار فـرصت سوخـته است محمدجواد غفورزاده دردا کـه امـام بُـتشِـکـن را کـشـتـنـد در حـالِ نـمـاز بوالحـسن را کـشـتـنـد مـیگـفـت عـلـی کـنـار قـبــر زهــرا: روزی که تو را زدند من را کـشـتـند سیدرضا مؤید در ظلمت جهل، نور مهتاب، علیست مصداق رکوع و سجدۀ ناب، علیست در شام اگر چه بی نـمـازش خوانـدند مظـلـومتـرین شهـید محراب علیست سیدروح الله مؤید پـیـچـیـده نـسیـمی سحـری، سرمستـیم با خـامـنـهای دوبـاره پـیـمـان بـسـتـیم ای نـعـمـت سـایـۀ ولایت! صد شکـر مـا در شـب قـدر، قـدردانـت هـسـتـیم محمد احسان افتخاریپور بـا دیــدۀ تــر، عـلـی عـلـی مـیگـویـم تا وقـت سحـر، عـلـی عـلـی میگـویم با نـیّـت تـعـجـیـل فـرج در شـب قـدر قـرآن روی سـر عـلی عـلی میگـویم مهدی مقیمی بـر تــشـنـهلـبـان آب بـقــا را بـرسـان "منصورُ عَلی مَنِ اعْـتدی" را برسان ایـن زمـزمـۀ لـب عـزادار عـلـیسـت یا رب! به علی، صاحب ما را برسان سیدمجتبی شجاع
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب بیست و یکم رمضان
چشمان خود مبند، که ما خون جگر شویم از آتش فراق رخت، شـعـلهور شویم پـروانـهها کـنار تو پـرپر زنان شدند ای شمع جان! ز داغ تو بیبال و پر شویم گه بر غـریـبـی تو بـرآریم نـالـه، گاه مـاتـمنـشـیـن مـادر نـیـکـوسـیَر شویم گاهی به یاد فرق تو خون گریه میکنیم گه دردمـند زخمـۀ دیـوار و در شویم گر میروی سفـر، بـرو اما خدا کـند در این سفر بههمره تو همسفـر شویم داغی کبود بر دل ما نقش بسته است بعـد از تو ما مسـافـر آه سـحـر شویم بعد از تو گه به یثرب و گاهی به کربلا باید اسـیـر داغ دل و چـشـم تر شویم غیر از خدا ندید «وفایی» علی و گفت بـاید تـمـام عـمـر، خـدایـینگـر شویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم در زیر سایه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تا علی هست چه باک از خطر میدانها متـزلـزل نـشـدیم از تبِ این طوفانها عـلـی اُفـتاد ولی جـرأت مـیـدان داریم وعـدۀ نـصر از آقـای خـراسـان داریم ضربانِ دل شیـعـه ضربان علی است معرکه دست علی و پسران علی است تبر آورده عـلی، لات و هُبل جمع کند مجـتـبیٰ آمده غـوغـای جمل جمع کند شب به شب در دل میدانِ بصیرت هستیم مجـتـبیٰ هست همه پای ولایت هستیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم در زیر سایه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
شهر آمادهست، هنگام نبرد خـیبر است پادگان ما خیابان، مسجد ما سنگر است مرحبا بر غیرت این مردمِ پا در رکاب این حضور، این نور، برق ذوالفقار حیدر است داغ ما در شهر گستردهست با هرگام ما داغ ما از جنس عاشوراست، داغی دیگر است رهـبر آزادگـان فـرمود: در راه حـسین فکر بیعت با یزیدیها خیالی ابتر است ای برادر از نشستن جز زیان حاصل نشد در خیابان باش، آری، ایستادن بهتر است انتهای این خیابان میرسد صبح ظهور در شب قدریم و خورشید آخر این معبر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قبل از شهادت
کمکم چراغ عمر علی میشود خموش گه میرسد به هوش و گهی میرود ز هوش دردانـههـای فـاطـمه غـرق شرر شدند پـروانـههـای شـمـع وجـود پـدر شـدند یک لحظه دیدگان خودش را علی گشود میدیـد زیـنـبـین و حسن با حسین بود عـطری ز یـاس بود ولی یاس او نبود یـعـنی کـنـار بـسـتـرش عباس او نبود زد بـاغـبـان صدا که گل یـاس من بـیا گـریـه مکـن امـیـد دل، عـباس من بـیا یک لحظه در کنار من و بسترم نِشین این لحـظههای آخر من در برم نِـشـین دارم وصـیـتـی به تـو ای نـور دیـدهام رزمـنـدهای شـجـاع تو را پـروریـدهام در کـربــلا تـو اسـوۀ ایـثـار میشـوی بهر حـسین من، تو عـلـمـدار میشوی مـعـنـای آرزو و اصـول الـکـرم تویی سـقـا تـویـی، امـیـد تـمـام حـرم تـویـی وقـتی که پـا به آب شـریـعـه گـذاشـتی با آنکه سـیـنـه و جـگـر تـشنه داشـتی یـاد لـب بــرادر خـود را مـبـر ز یــاد بی او منوش آب در آن عرصۀ جهـاد چشمان خود نهاد بههم گفت: چشم چشم با گریه زیر لب همه دم گفت: چشم چشم میگـفـت بـا نـگـاه که جـانـم فـدای او من زنـدهام که جـان بـسـپـارم برای او او سـرور من است، منم بـنـدۀ حـسـین یا رب مرا مکـن تو سرافکـنـدۀ حسین در روز سرنـوشت «وفایی» به نیـنوا داغش کـمر شکست ز خورشید کربلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم در زیر سایه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آتـش مـعـرکـهها با تو و طـوفان با ما آسـمان با تو، گـذرگـاه و خیابان با ما مرد مـیدان تویی و مردم میدان مائـیم دل شب با تو، قـدمهـای فـراوان با ما تو بزن، رحم مکن، بد به دلت راه مده هست پیروزی حق، وعدۀ قـرآن با ما شب قدر من و تو حفظ کیان وطن است نشـود کـم نـخی از پرچم ایران، با ما مـا فـدایـی سـپـاه عـلـی و فـاطـمـهایـم هـست دست مـدد شـاه خـراسـان با ما تو بزن فاتح و خیبرشکن و قاسم و قدر قـدردانـسـتن خـونهـای شهـیدان با ما راه، آن راه و یقین خامنهای خامنهایست پای او پیشکشِ جسم و سر و جان با ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب بیست و یکم رمضان
بعد از این بیتو دگر تشنۀ دست تبرند نخلهایی كه به دست تو فقـط بارورند ابـرهایی كه به پای تو سخـاوتمـنـدند امشب از هر شب دیگر همه پُر بارترند این چه داغیست كه نیهای نیستانها را آن چنان غمزده كرده كه چنین نوحهگرند كـوچههایی كه قـدمگـاه عـدالـت بودند چون یـتیمان عرب، چشم به راه پدرند كیسههای رطب و نانِ تو را میطلـبند تـشـنۀ بركـت آن نـانِ اگر مخـتـصرند امشب ای ماه! مگر واقعهای رخ دادهست كه ملائك همه در خانۀ تو رهگذرند؟! كیست در بستر بیماری این خانه مگر؟ كه یتیمان به عیادت همه در پشت درند كار از كار گذشتهست... طبیبان گفتند كه قـدحهـای پر از شیر دگر بیاثـرند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زمینِ تـشنه بـغـل کرده آسـمان تو را که قـطرهای بچـشد مـزّۀ جهان تو را نوشتهاند به توصیفِ وحی، فصل به فصل پیـمـبـرانِ اولـوالـعـزم، داستان تو را مــنـارههـای فــلـک بـا "انـا ولـیالله" رساندهاند به گـوشِ زمان اذان تو را سرِ گـرسنه به بالین گذاشتی هر شب ولی گـرسـنه نـدیـدنـد میـهـمان تو را نگاهِ حسرتِ گـندم دخیل بسته به جو که بوسه داده ضریحِ تنورِ نانِ تو را نـدیـدهاند ضعـیـفـان نگـاهِ خـشمت را و دشـمـنانِ خـدا روی مهـربان تو را مجالِ خواندنِ نهجالبلاغه در عرش است کسی نمیفـهمد در زمین زبان تو را به ردّ شمس قسم، یک اشارهات کافیست که قاصدت برساند به ما زمان تو را فرشتگـانِ سبکبال در زمین جمعاند که تا نجـف بـرسـانـند زائـران تو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ حضور و مبارزۀ مردم در زیر سایه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
از مـریـدانِ جـنـاب حـیـدر کـرار باش از ابوذرها و سلمانها بگو، عمار باش! پشت این دروازهها دنـبال انـدوه تـوأند از در ماتم نه، محکم گریه کن، دیوار باش! آخر سازش، عبیدالله و جَبر بیعت است پرچم خونخواهیات را باز کن، مختار باش! تا گل سرخ شهادت را بگیری در بغل چند روزی صبر کن، در چشم دشمن خار باش کنج میدان، پرچمی در دست و قرآنی به سر دست قرآن بر سرت ای دوست، پرچمدار باش!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب بیست و یکم رمضان
امـشـب نـشـسـتم در حـصار ماتم تو خون گریه کردم از غریبی و غم تو دنـبـال کـردم تا حـدیـث غـربـتت را از حق طلب کردم طواف تربتت را ای آشــنــا بـا دردهــای دوسـتـانـت! یک شب تو دعوت کن مرا در بوستانت بگـذار تا چـهـره به خـاک تو گـذارم بر غـربت تو خـون دل از دیده بارم من از تو دارم عزّت و قدر و شرف را وز تو تـمـنا میکـنـم وصل نجف را چون اشک افتادم بهروی خاک راهت تا شاید افـتد از کرم بر من نگـاهـت هم خـاک مـیدان شـهـیـدان تو هـستم هم خـاکـبـوسی از مـریـدان تو هستم ای آنکه مظلومیِ تو بر ما عیان است تو چون شب قدری و قدر تو نهان است افـسوس قـدرت را نـدانـسـتـنـد مردم کردند پشت ابـر غـم، مهـر تو را گُم دیروز قـلبت را به پشت در شکستند امروز در محراب از تو سر شکستند دیروز بشنـیدی صدای ضرب سیلی امروز محراب از غم تو گشت نیلی وقتی صدای "ارجعی عبدی" شنفتی با سوز دل "فزت ورب الکعبه" گفتی چون خصم بر تو تیغ از بیداد میزد جـبریل از داغ غـمـت فـریـاد میزد گوئی زمین و آسـمان لـرزید آنشب در کوفه بانگ "قد قُتل" پیچید آنشب آن شب دوباره ماتمی دیگر به پا شد بیت ولایت غرق در سوگ و عزا شد آن شب کتاب عشق بیشیرازه گردید گوئی دوباره داغ زهـرا تـازه گردید پروانـههـای تو هـمه مـاتـم گـرفـتـند در خـانۀ بـیفـاطـمـه مـاتـم گـرفـتـند کلثوم و زینب با حسن خون گریه کردند در گوشۀ بیت الحزن، خون گریه کردند آن شب که زینب از غمت بزم غمی داشت عباس هـمراه حـسینت ماتـمی داشت گرد یتیمی را حسن احساس میکـرد با غم نظر بر چهـرۀ عـباس میکرد اشک «وفایی» در شب غـمپرور تو آهـسـته میغـلـتـیـد بـر خـاک درِ تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام
هرچند در عمرت به جز غربت ندیدم امشب غمی در بین چشمانت نـدیدم آشـفـتهام کـردهست اوضاع خـرابت حتی طـبیب کـوفه هم کـرده جوابت دیدی که آخر هر دعـایم بی اثر شد از دستـمـال زرد رویت زردتـر شد امشب یتیمان دیده را یک دم نبستند با کاسههای شـیر پشت در نشـسـتند ساکت نمان قدری برایم درد دل کن با زینب زار خودت هم درد دل کن با من بگو این روضههای خط به خط را سی سال تنها بودن و بی خوابیات را از روزهای بی کسی بوتـراب و... در شهر پیغـمبر سلام بی جـواب و از کـیـنـههـای مـردم بـدبــاور شـام از سب و لعـن تو سر هر منبر شام یـادی کـن از دار الـسـلام بین آتـش از آن جـنـایـت هـای تـام بـیـن آتـش از اتـفـاقی که سـر هـر کـوچه افتاد از همسری که همسرش در کوچه افتاد از بازویی که با غلاف از کار افتاد از غـنچهای که زیر پـای خار افتاد حرفی بزن چیزی بگـو جانم فدایت به معجرم خیرهست امشب چشمهایت حس میکنم که از فـراغ یار گـفـتی زیر لب از گودال و از بازار گفتی از کوفهای که روضههایش بیشمار است دور من تنها پُر از سرنیزهدار است از چـشـمهای خــیره نامـحـرمـانـش از نان و خرمـاهای خـیرات زنانش از سنگهای مانـده در دامـان کوفه از ما که میخوابـیم در زندان کوفه بگذار تا صبح از غـم دوری بباریم ما بـعـد تـو امـنـیــتی دیگـر نـداریـم
: امتیاز
|
























